
در ماههای اخیر، دلار آمریکا وارد دورهای از نوسان و تضعیف شده که توجه بسیاری از تحلیلگران بازارهای مالی را به خود جلب کرده است. اظهارنظرهای متناقض دونالد ترامپ درباره ارزش دلار و احتمال دخالت دولتها در بازار ارز، باعث شد اعتماد فعالان اقتصادی به ثبات سیاستهای پولی آمریکا تا حدی تضعیف شود. زمانی که رئیسجمهور آمریکا آشکارا اعلام میکند میتواند ارزش دلار را بالا یا پایین ببرد، این پیام به بازار مخابره میشود که ثبات ارزی دیگر یک اولویت قطعی نیست؛ موضوعی که به طور طبیعی بر رفتار سرمایهگذاران جهانی اثر میگذارد.
کاهش ارزش دلار از «روز آزادی» در آوریل گذشته، تنها یک واکنش کوتاهمدت نبوده و به روندی گسترده و ادامهدار تبدیل شده است. این افت، نهتنها در برابر ارزهای امن مانند ین ژاپن و فرانک سوئیس رخ داده، بلکه در مقابل برخی ارزهای بازارهای نوظهور نیز دیده میشود. چنین رفتاری معمولاً زمانی اتفاق میافتد که سرمایهگذاران نسبت به آینده اقتصادی یک کشور دچار تردید میشوند. اگرچه آمریکا همچنان مقصد مهمی برای سرمایه خارجی است، اما کاهش ارزش دلار باعث شده داراییهای دلاری برای سرمایهگذاران خارجی ارزانتر شود؛ نشانهای از کاهش جذابیت نسبی اقتصاد آمریکا در مقایسه با گذشته.
در ابتدا انتظار میرفت که سیاستهای تعرفهای و فضای نااطمینانی تجاری دولت ترامپ باعث تقویت دلار شود، زیرا معمولاً ارز آمریکا در شرایط پرریسک نقش پناهگاه امن را بازی میکند. اما پژوهشهای جدید نشان میدهد که این بار ترس از تضعیف رشد اقتصادی آمریکا، اثر مثبت تعرفهها را خنثی کرده است. افزایش تقاضا برای طلا، رشد ارزش ین و فرانک سوئیس و حتی منفیشدن بازدهی اوراق قرضه سوئیس، همگی نشانههایی از افزایش احتیاط سرمایهگذاران هستند. بااینحال، ثبت رکوردهای جدید در بورس آمریکا نشان میدهد که هنوز نمیتوان از یک بحران فراگیر یا خروج گسترده سرمایه صحبت کرد.
در چنین فضایی، بحث قدیمی «سلطه دلار» دوباره به مرکز توجه بازگشته است. نقش مسلط دلار بیش از آنکه حاصل سیاستگذاری کوتاهمدت باشد، نتیجه ساختار عمیق بازارهای مالی آمریکا، نقدشوندگی بالا و اعتماد تاریخی به نهادهای این کشور است. بااینحال، تضعیف اعتبار نهادی و استفاده ابزاری از دلار در تحریمهای بینالمللی، برخی کشورها را به فکر کاهش وابستگی به دلار انداخته است. هرچند استفاده محدود از یوان چین توسط برخی کشورها هنوز تهدیدی جدی برای جایگاه دلار محسوب نمیشود، اما این تغییرات نشاندهنده شکافهای جدید در نظام مالی جهانی است.
چین تلاش میکند از این شرایط بهعنوان یک «فرصت استراتژیک» برای بینالمللیسازی یوان استفاده کند، اما تجربه ژاپن هشدار مهمی در این مسیر است. ژاپن با وجود اصلاحات گسترده مالی و حمایت آمریکا، نتوانست ین را به ارزی جهانی در سطح وزن اقتصادی خود تبدیل کند. دلیل اصلی این ناکامی آن بود که بینالمللیسازی ارز، هدفی مستقل نیست، بلکه نتیجه طبیعی اصلاحات عمیق اقتصادی، نرخ ارز شناور و اعتماد نهادی است. بدون این پیشنیازها، هیچ ارزی نمیتواند جایگاهی پایدار در نظام مالی جهان به دست آورد.
در نهایت، سرمایهگذاران نیز باید خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهند. دلار دیگر تضمینشدهترین ابزار پوشش ریسک در زمان بحران نیست، بهویژه زمانی که خود سیاستهای آمریکا منبع نااطمینانی باشند. افزایش پوشش ارزی برای داراییهای دلاری و تنوعبخشی جغرافیایی سرمایهگذاری، بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است. شاید هنوز در عصر سلطه دلار زندگی میکنیم، اما این سلطه آرامآرام در حال تغییر شکل است و ویژگیهایی جدید، بهویژه با رنگوبوی چینی، به خود میگیرد.