
افزایش چشمگیر قیمت طلا و رشد تقاضای خارجی باعث شده حجم زیادی از طلای فیزیکی از آمریکا خارج شود؛ اتفاقی که در ظاهر به کاهش کسری تجاری این کشور منجر شده است. اما این کاهش، بیش از آنکه نشانه بهبود واقعی اقتصاد باشد، یک تغییر آماری و ظاهری است. آنچه در آمارها دیده میشود، جابهجایی داراییها در شرایط نااطمینانی جهانی است، نه افزایش تولید یا صادرات واقعی کالا و خدمات.
در سالهای اخیر، قیمت طلا با سرعتی بیسابقه رشد کرده و از زیر هزار دلار در دهههای گذشته به نزدیکی ۵ هزار دلار در حال حاضر رسیده است. این جهش قیمتی باعث شده سرمایهگذاران بزرگ، صندوقهای ETF، بانکهای مرکزی و حتی برخی شرکتهای مرتبط با رمزارزها به خرید طلای فیزیکی روی بیاورند. نتیجه این روند، خروج قابلتوجه طلا از آمریکا و افزایش صادرات فلزات گرانبها بوده است؛ موضوعی که بهطور مکانیکی کسری تراز تجاری را کوچکتر نشان میدهد.
اما مشکل اینجاست که بیشتر این جریانهای طلا، فعالیت اقتصادی واقعی محسوب نمیشوند. طلا در این موارد نه برای مصرف صنعتی یا تولید، بلکه بهعنوان ذخیره ارزش خریدوفروش میشود. به همین دلیل، اداره تحلیل اقتصادی آمریکا (BEA) بخش عمده تجارت طلای غیرپولی را از محاسبات تولید ناخالص داخلی کنار میگذارد. در واقع، BEA بهجای تکیه بر واردات و صادرات پرنوسان طلا، تولید داخلی طلا منهای مصرف صنعتی آن را معیار قرار میدهد؛ روشی که تصویر دقیقتری از فعالیت اقتصادی واقعی ارائه میدهد.
دادههای اخیر نشان میدهد اگر طلا از آمار تجارت حذف شود، کسری تجاری آمریکا در حقیقت بزرگتر از آن چیزی است که ارقام رسمی نشان میدهند. افزایش شدید صادرات شمش و طلای خام، بهویژه در ماههای اخیر، بیشتر ناشی از ترس، احتیاط و جابهجایی سرمایهها در فضای ژئوپلیتیکی پرریسک است. بنابراین کاهش کسری تجاری حاصل از طلا، نه نشانه رشد اقتصادی، بلکه نشانه نگرانی سرمایهگذاران است. در چنین شرایطی، تفکیک «درخشش آماری» از «رشد واقعی» بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.